سديد الدين محمد عوفى

407

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

عزيز گفت : من گفتم كه مرا اجازت نمىدهد و هيچ‌كس سخن من به امير عرضه نمىدارد « 1 » ، و اگر بىاجازت او مراجعت نمايم اسم عصيان بر من نهند « 2 » و آن اسم مر خود را روا نمىدارم « 3 » . قاضى گفت : سهل است « 4 » ، خانهء « 5 » سروك « 6 » نشان خواه و خود به نزديك او « 7 » رو و تحفه‌اى لطيف چنان‌كه لايق مهتران باشد « 8 » ببر و او را بگوى تا ترا از امير خراسان دستورى خواهد كه درين حضرت امير و حاجب و وزير و اعيان و كفات جمله بيكارند و كار « 9 » مخنثان و خادمان دارند « 10 » ، و سروك « 11 » از جملهء مقربان است « 12 » . امير عزيز مىگويد : شب روى به وثاق سروك نهادم « 13 » و دو بهار « 14 » مرواريد او را تحفه بردم « 15 » و او چون مرا بديد بسيار خدمت كرد و منت داشت و پرسيد كه چون آمديد « 16 » و من گفتم : آمده‌ام تا مرا از امير اجازت خواهى كه هرات سرحد است و پسر من جوان است و بىتجربه و يعقوب ليث مردى « 17 » مكارست « 18 » غدار ، نبايد كه فتنه‌اى بزايد « 19 » . سروك « 20 » گفت « 21 » : فردا بامداد خدمتگار به نزديك من فرست تا از امير خراسان ترا اجازت خواهم . و من آن شب بازگشتم « 22 » . بامداد « 23 » سروك كس « 24 » به نزديك من فرستاد و گفت : امير خراسان ترا اجازت مراجعت فرمود و گفت : يعقوب ليث را به حكايت باز « 25 » دار كه من به بغداد كس فرستاده‌ام تا از آنجا امير المؤمنين

--> ( 1 ) مپ 2 - و هيچ‌كس . . . . دارد ( 2 ) مپ 2 : نهد ( 3 ) مپ 2 - و آن اسم . . . دارم ( 4 ) مج + امشب ( 5 ) مپ 2 : پيش ( 6 ) مج : سبز و حيز ( 7 ) مپ 2 - نشان خواه . . . او ( 8 ) مپ 2 - چنان . . . باشد ( 9 ) متن - و كار ( 10 ) متن : دليرند ، ( 11 ) مج : سبز و ( 12 ) مپ 2 - كه درين حضرت امير . . . . مقربان است ( 13 ) مج : شب به وثاق سبز و نشان خواستم ، ( 14 ) مپ 2 : شب تحفه برگرفتم و بدانجا رفتم ( 15 ) مپ 2 - و دو بهار . . . . بردم ( 16 ) متن و مپ 2 و بنياد - پرسيد كه . . . . آمديد ( 17 ) مج : خصمى ( 18 ) مج : مكار ( 19 ) مپ 2 - كه هرات . . . . بزايد ( 20 ) مج : سبز و ( 21 ) مپ 2 + چنين كنم ( 22 ) مپ 2 - فردا بامداد . . . . گشتم ( 23 ) مپ 2 : روز ديگر ( 24 ) مين - كس ( 25 ) مج : نگاه